اونـ ـقدر خـ ـودخـ ـــواهـــ ـانه بغـــ ــلت کنــ ـم ...
که جـ ـای ضـ ــربـ ـان قــ ــلبــ ❤ ــم روی تـ ـنـ ـت بـ ـمـ ـونـ ـه ...

کافی است دراز بکشم...
چشمهایم را ببندم...
و
نفس نکشم...

خاطره ی بودن با تو تمام فاصله ها را می شکند ...

هـمــیـن اسـت كــه تــو دلــت بــگــیرد و مــن نــفــسـم...!

تو بد تا میکنی و من
یه جور بد دوستت دارم
نمیدونم چقدر اما
زیاد از حد دوستت دارم سمیه جانم
تمام ترانه هایم ترنم یاد توست و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست
ای زلال تر از باران و پاکتر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم
و تو را آنگونه که میخواهی دوست دارم
ای مهربان - پرنده خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود
و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید
تبسمی از تو مرا کافیست که از هیچ به همه چیز برسم
دلم مي خواست زمان را به عقب باز مي گرداندم...
نه براي اينكه آنهايي كه رفتند را باز گردانم...
براي اينكه نگذارم آنها بيايند...
اگر نفسی در سینه است ، تو خودت میدانی برای تو نفس میکشم
برای تویی که تمام وجودم هستی ،
تویی که به خاطرت گذشتم از همه چیز ، بی تو جای من در اینجا نیست
تمام قلبم خلاصه میشود در عشق تو ،
تمام نگاهم فدا میشود در عمق چشمان تو ،
بی وفا نشده ام که روزی دل بکنم از دنیای عاشقانه تو
دنیایی که درونش آرامم ، تا تو باشی من نیز تنها با تو میمانم ،
تا با هم برسیم به آرزوهایمان، تا نشود حسرت رویاهایمان
اگر نفسی در سینه است ،
تو هستی که بودنت برایم زندگی دوباره است
در این لحظه و همه لحظه ها ، در اینجا و همه جا تو هستی در خاطرم ،
تا چشم بر روی هم گذاشتم فهمیدم که بدجور عاشقم!
چون در همان لحظه که چشمانم را بسته بودم باز هم تو را دیدم که میدرخشی برایم...
میشود از نگاهت احساس کرد که تو چقدر با وفایی ، قدر دلم را میدانی ،
هیچگاه تنهایم نمیگذاری،
از این احساس بود که احساست کردم ، تو را دیدم و درکت کردم ،
تا اینکه دلم عاشقت شد ، دلم به لرزه افتاد و دنیا ، شاهد این عشق بی پایان شد....
من همه احساستم برای تو است ، ای با احساس من ،
همه وجودم مال تو است ، برای تو که تمام وجودم هستی ....
بیا تا همچنان برویم ، این راه مال من و تو است ،
بیا تا با هم بدویم تا برسیم به جایی که تنها من و تو باشیم ،
جایی که سکوت باشد و تنها صدای نفسهایمان ...
لحظه ای حس کن این رویای عاشقانه مان...
کيه که آخر ديوونگيه واسه چشات
کيه جز من که ميميره واسه لحن خنده هات
کي واست قصه ميگه شبا که خوابت نمي ره
کيه پا به پات مياد وقتيکه بارون مي گيره
کيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا مي کنه
اگه يک جرعه بخواي کوير و دريا مي کنه
يه شب موي تو رو به صد تا مهتاب نمي ده
پات مي سوزه ولي تن به سايه و آب نمي ده
اون منم که عاشقونه شعر چشمات و مي گفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم
هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره
هنوزم مي گم خدايا کاشکي ببینمش دوباره

به داشتن عشقی مثل تو افتخار میکنم somy jan
بعضـــی وقتا ....
حضــــور یه نفـــر بهت احساس امنیت و آرامش میده !
احساس زنده بودن و مهم بودن ؛
گاهی بدون اینکه چیزی بگی میفهمه حالتو ،
درکت میکنه .... اونوقت که دلت میخواد محکم بهش بگی !
دوستت دارم ...
شوق پرواز
حس بودن و ماندنت به من شوق زیستن می دهد ,
شوق پرواز و به اوج رسیدن.
عطر نفس هایت بوی خوش گلهای بهاری
را برایم به ارمغان می آورد و من دوست دارم
در کنار تو تا سپیده دم بیدار بمانم و
آنقدر با تو حرف بزنم که نقش تو در
دیدگانم و و صدایت در قلبم جاودانه شود.
تو مرحم دل درد مندم هستیsomy jan ....
چه حس قشنگیه وقتی میشی محرم دل یکی...
یکی که بهش اعتماد داری...
بهت اعتماد داره...
از دلتنگی هاش برات میگه...
از دلتنگی هات براش میگی...
آروم میشه...
آروم میشی...
حسی که مثل قطره های باران پاکه....!!!



هیچـــــــــــــ چیز بدونـــــــــــ تــــــــ♥ــــــــو تمامـــــــــ نمیـــــــشود
حتی .......!!!!
همینـــــــــــ دلتنگی هایـــــــــــ منــــــــــــ
از بس خوابت را دیده ام،
دیگر نمی گویم “خوابم میآید”
میگویم “یارم میآید”...
وعده ی ما...
همان رویای همیشگی!
دوستت دارم somy jan
به امیدروزی که برای همیشه درکنار هم باشیم