هـر شــب از پُـشـت صـفـحـه ی کـوچـکِ
مــوبــایــلـم در آغــــوش مـی گـیـــرمـــت . . .
و نـمـیـدانـی کـه چـه آرامـــشـی سـت
هـــمـیـــن آغــــــوش خـــــیــــــالـی ...!
وقتی مرا بغــــــــل میکنی
چنان جاذبه ی آغوشـــــت
به جاذبه زمین غلبـــــه میکند
که روحم به پــــرواز در می آید…
چـقـدر خـوبـه . . .
یـکـی بـاشـه
یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه . . .
سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش
آرومـت کـنـه . . .
حـُرم نـفـس هـاش تـنـت ُ داغ کـنـه . . .
عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه . . .
چـقـدر خـوبـه . . .
چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه
بـه امـروزی کـه دوســت دارم فـکـر کـن . ..
somy jan دوست دارم نفسم
هـنـوز هــمـ از تـمـامـ کــارهـاے دنـیـا
دلـبـسـتـن بہ دلـتـــ
بـیـشـتـر بہ دلـمـ مـے چسبـد ..!
من عاشق شبم...نمی دونم چرا...شاید به خاطر این که جرقه ی عشقم موقعی که شب بود زده شد
موقعی که عشقم بهم گفت عاشقتم.اون لحظه بود که فهمیدم به حقیقت پیوستن رویاها هم حقیقت
داره!!!!!!!!!!!!!
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
اونـ ـقدر خـ ـودخـ ـــواهـــ ـانه بغـــ ــلت کنــ ـم ...
که جـ ـای ضـ ــربـ ـان قــ ــلبــ ❤ ــم روی تـ ـنـ ـت بـ ـمـ ـونـ ـه ...

کافی است دراز بکشم...
چشمهایم را ببندم...
و
نفس نکشم...

خاطره ی بودن با تو تمام فاصله ها را می شکند ...

هـمــیـن اسـت كــه تــو دلــت بــگــیرد و مــن نــفــسـم...!

تو بد تا میکنی و من
یه جور بد دوستت دارم
نمیدونم چقدر اما
زیاد از حد دوستت دارم سمیه جانم
تمام ترانه هایم ترنم یاد توست و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست
ای زلال تر از باران و پاکتر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم
و تو را آنگونه که میخواهی دوست دارم
ای مهربان - پرنده خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود
و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید
تبسمی از تو مرا کافیست که از هیچ به همه چیز برسم
دلم مي خواست زمان را به عقب باز مي گرداندم...
نه براي اينكه آنهايي كه رفتند را باز گردانم...
براي اينكه نگذارم آنها بيايند...
اگر نفسی در سینه است ، تو خودت میدانی برای تو نفس میکشم
برای تویی که تمام وجودم هستی ،
تویی که به خاطرت گذشتم از همه چیز ، بی تو جای من در اینجا نیست
تمام قلبم خلاصه میشود در عشق تو ،
تمام نگاهم فدا میشود در عمق چشمان تو ،
بی وفا نشده ام که روزی دل بکنم از دنیای عاشقانه تو
دنیایی که درونش آرامم ، تا تو باشی من نیز تنها با تو میمانم ،
تا با هم برسیم به آرزوهایمان، تا نشود حسرت رویاهایمان
اگر نفسی در سینه است ،
تو هستی که بودنت برایم زندگی دوباره است
در این لحظه و همه لحظه ها ، در اینجا و همه جا تو هستی در خاطرم ،
تا چشم بر روی هم گذاشتم فهمیدم که بدجور عاشقم!
چون در همان لحظه که چشمانم را بسته بودم باز هم تو را دیدم که میدرخشی برایم...
میشود از نگاهت احساس کرد که تو چقدر با وفایی ، قدر دلم را میدانی ،
هیچگاه تنهایم نمیگذاری،
از این احساس بود که احساست کردم ، تو را دیدم و درکت کردم ،
تا اینکه دلم عاشقت شد ، دلم به لرزه افتاد و دنیا ، شاهد این عشق بی پایان شد....
من همه احساستم برای تو است ، ای با احساس من ،
همه وجودم مال تو است ، برای تو که تمام وجودم هستی ....
بیا تا همچنان برویم ، این راه مال من و تو است ،
بیا تا با هم بدویم تا برسیم به جایی که تنها من و تو باشیم ،
جایی که سکوت باشد و تنها صدای نفسهایمان ...
لحظه ای حس کن این رویای عاشقانه مان...
کيه که آخر ديوونگيه واسه چشات
کيه جز من که ميميره واسه لحن خنده هات
کي واست قصه ميگه شبا که خوابت نمي ره
کيه پا به پات مياد وقتيکه بارون مي گيره
کيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا مي کنه
اگه يک جرعه بخواي کوير و دريا مي کنه
يه شب موي تو رو به صد تا مهتاب نمي ده
پات مي سوزه ولي تن به سايه و آب نمي ده
اون منم که عاشقونه شعر چشمات و مي گفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم
هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره
هنوزم مي گم خدايا کاشکي ببینمش دوباره
به داشتن عشقی مثل تو افتخار میکنم somy jan
بعضـــی وقتا ....
حضــــور یه نفـــر بهت احساس امنیت و آرامش میده !
احساس زنده بودن و مهم بودن ؛
گاهی بدون اینکه چیزی بگی میفهمه حالتو ،
درکت میکنه .... اونوقت که دلت میخواد محکم بهش بگی !
دوستت دارم ...
شوق پرواز
حس بودن و ماندنت به من شوق زیستن می دهد ,
شوق پرواز و به اوج رسیدن.
عطر نفس هایت بوی خوش گلهای بهاری
را برایم به ارمغان می آورد و من دوست دارم
در کنار تو تا سپیده دم بیدار بمانم و
آنقدر با تو حرف بزنم که نقش تو در
دیدگانم و و صدایت در قلبم جاودانه شود.
تو مرحم دل درد مندم هستیsomy jan ....
چه حس قشنگیه وقتی میشی محرم دل یکی...
یکی که بهش اعتماد داری...
بهت اعتماد داره...
از دلتنگی هاش برات میگه...
از دلتنگی هات براش میگی...
آروم میشه...
آروم میشی...
حسی که مثل قطره های باران پاکه....!!!



هیچـــــــــــــ چیز بدونـــــــــــ تــــــــ♥ــــــــو تمامـــــــــ نمیـــــــشود
حتی .......!!!!
همینـــــــــــ دلتنگی هایـــــــــــ منــــــــــــ
از بس خوابت را دیده ام،
دیگر نمی گویم “خوابم میآید”
میگویم “یارم میآید”...
وعده ی ما...
همان رویای همیشگی!
دوستت دارم somy jan
به امیدروزی که برای همیشه درکنار هم باشیم
به من می گفت : انقدر دوست دارم که اگه بگی بمیر میمیرم...
سالهاست در تنهایی میسوزم ...
کاش امتحانش نکرده بودم...!
با پنجره های باز
که تنها تو در آن سکونت داریsomy jan . . .
وقتی نیستی
از پنجره به بیرون نگاه می کنم
اما در به روی هیچ کس باز نمی کنم . . .
آخر می دانی ؟
می خواهم پرده های پنجره های قلبم
همیشه آبی بماند
درست به سلیقه ی تو .

در دستهای لغزنده ی ما
همیشه تنها
حسرت آنچه در آن
بیشتر می فشاریمش
باقی مانده است !
دلتنگی هایم را، با قاصدک ها قسمت کنم،
تا به گوش تو برسانند.
می گفتی:
قاصدکها گوش شنوا دارند؛
غم هایت را، در گوششان زمزمه کن،
و به باد بسپار...
من اکنون صاحب دشتی قاصدکم؛
اما مگر تو نمی دانستی،
قاصدک های خیس از اشک،می میرند؟؟؟

چه احساس قشنگیه .. وقتی عزیزی رو کنارت حس کنی
دستاشو تو دستت بگیری
باهاش قدم بزنی
صداش رو بشنوی
بودن اش رو در کنارت لمس کنی
......
چه احساس نازنین و شیرینیه ..... روبه رو با کسی که دوسش داری بشینی
چشاش رو نگاه کنی ..
تا عمق وجودت از یه گرمای عجیب آب بشه !!
قلبت پر تپش بشه ... انگار داره از سینه کنده می شه !!
چه احساس عجیبیه ..
وقتی بخوای با انگشتات صورتشو حس کنی
با موهاش بازی کنی
خدای من .. باور کردنی نیست ...
اونی که می خوای .. دوسش داری .... عاشقی ...
کنارت باشه ... باهات باشه .. هم راهت ... هم پات باشه ....
باور کردنی نیست ...
وجودتو حس می کنم ...
ولی پیشم نیست...!!!